تبليغاتX
یه راهی پیش روم بذارید

یه راهی پیش روم بذارید

خدایا دوستش دارم ولی نه بیشتر از تو...

به نام انکه دل امیر در دست اوست

من عاشق یک بنده خدا شدم دیوونه وار ولی اون نمیدونه هر کی

 میتونه راهی پیش روم بذاره بسم ا...

برای من بعنوان یک دختر  سخته که بخوام خودم پیشنهاد بدم

امیر پسر نجیبی هست حتی به زور سرشو بالا میکنه نگام میکه

البته میدونم نجابت فقط نگاه نکردن نیست

من به یک نفر گفتم که باهاش صحبت کنه

ولی امیر گفته فعلا میخوام درس بخونم حتی نپرسیده که دختره کیه!!!

ولی من بیشعور نمیتونم فکرشو از سرم بیرون کنم...

چرا بعضی پسرا انقدر یخ هستن؟؟!!

" با گذاشتن کامنت خبرم کنید "

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 8:50  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

"          السلام علیک یا فاطمه الزهرا"

خدا هیچوقت منو تنها نمیذاره اگه حس کنم که تنهام یعنی خیلی بی معرفتم نسبت به خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تره...

تقدیم به خدایی که عطر حضورشو تو تک تک ثاتیه هام حس میکنم

خدایی که قراره منو به...برسونه

خدایی که نمازام و رعایت حجابم و کنترل نگاه به نامحرمم،کفاف یه اپسیلون آرامشو و خوبی هایی که به من عطا کرده رو نمیده

تقدیم به خدایی که عشق و مهر... به قلبم انداخت و منو مجنونو دیووونش کرده..

سلام خدا جونم،

خدا کاش میشد ببینمت و خودمو فدات کنم و وجودمو فرش وجود مقدست کنم و با نهایت عشق به آغوشت بکشمو

امیدوارم که از من راضی باشی

خدااااااااا جونم ممنون که باعث شدی چندتا برخورد کلامی باهاش داشته باشم اگر چه در حد سلامو احوالپرسیو و در حد چند ثانیه بود ولی شکرت خدا جونم

خدا مهرمو به دلش بندازو اونو عاشق تر از من بکن تا اگه شرایط مالیشم جور نیست بیاد جلو و عشق من بی قرارش کنه

هدف از ازدواج انتخاب شریک خوب برای بندگی خداست و من به نسبت دید و عقل خودم فکر میکنم..... لیاقتشو داره که تو این راه شریک من باشه

خدایا خیرمو در وصال با اون قرار بده

خدا فقط تویی که از دل من خبر داری پس به داد این بنده ناتوان و کم صبرو و عاشق و عاجزو بی قرارت برس

خداااااااااااااا دلتنگم ولی چون با توام احساس غم نمیکنم

خداجونیم من به پایان این روزهای تلخ ایمان و یقین دارم

خدا با اینکه100%ایمان دارم منو بهش میرسونی ولی ته ته ته ته قلبم میگم اگه نشه چی میشه ولی باز هم ایمان قلبیم نمیذاره ناامید بشم

خدا ببخشم که همیشه بغضو گریه هام سهم تو هست و شادی و خندم سهم دیگران

یا ضامن آهو کمکم کن کمکم کن که محتاج کرم و لطفتم

یا امام رضا میدونم که از دلتنگیام خبر داری پس ضامنم بشو

و کاری کن که اونم عاشق من بشه

مطمئنم که از رفتارام فهمیده که دوستش دارمو ودنبال راهی بودم که باهاش یک کلمه بحرفم ولی به روش نمیاره

یا امام رضا با قدرت خداییت کاری کن که اونم از اینکه بگه دوست دارمو و پسندیدتم ابایی نداشته باشه

خدایا ب .... کمک کن که توکلش به تو زیاد بشه

خدا قول میدم نوکریتو کنم فقط خیرمو در وصال هر چه زودتر با ...قرار بده

خدایا تنها چشم به راه کمی از لطفت در زمینه اینکه عاشقم بشه هستم

خدا شکرت بخاطر نگاههای متفاوت... به من

ریشه عشق...تو وجوووووووودم دوییده. ولی عشق...باعث نشده ریشه عشقم به تو هرز و سست بشه

خدا عشق...منو به تو خیلی خیلی خیلی خیلی نزدیک کرده

خدا شکرت بخاطر همه اتفاقای توووووپی که پیش اووردی تو2روز گذشته

خدا تنها چشم به راه اندکی لطف تو هستم/لطف اندک خدا=دریای لطف بی دریغش به من

خدا از همه بریدم الااااااااااا خودت پس منو به ....پیوند بزن

هیچ وقت تو عمرم انقدر به تو اعتمادوایمان و توکل نداشتم ،ولی الان 100%بهت اطمینان قلبی دارم که وصال رو در طالع منو...قرار میدی

واااای حالم بهتر ازاین نمیشه،هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا

وااااای چه خدای خوبی دارم من

من به پایان دوری و جدایی و این روزهای تلخ ایمان دارم ایمان

خدایااااا از اینکه عشق .... بهم دادی مدیونتم!

خدا،خداییت نوش جونت

"با خدا باش پادشاهی کن"

*من تنها نیستم،خدا با من است،قدم به قدم،کنار هم، دست تو دست هم، شونه به شونه من....*

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@

از دوستاتی که دعاگوی من حقیر هستند متشکرم

برام دعا کنید3هفته دیگه بیشتر وقت نیست

دعاکنیددلش بوی بارون بگیره/واین دردجانسوزازعشق پایون بگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:42  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن/وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن/چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب/باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند/چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار/تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:38  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:17  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

شَبــــ کِــہ میرِسَـــد


کِتآبِــــ دِلَــــم رآ وَرَق مـے زَنَــم


وَ روُزهآ بـــے تُـــو بُودَטּ رآ


شُمآرِہ مــے کُـــــنَم


اِے کآش مِــــــثلِ قآصِدَکــــ


عآشِـــــق بُودے


وُ اَحـــــوآلِ دِلَـــــم رآ


مـــے پُرسیــــدے.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:30  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

 

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

     حلوا به کسی ده که محبت

نچشیده است

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:13  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

زمان
آرام میگذردومن
تنهابایادت نشسته ام
دنیاهم بگذرد
من ازیادت نمیگذرم
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:13  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایا بحق زهرای اطهر مهر منو به دل امیر بنداز..

آقا جان!
موکول می کنم گله ی هجر را بعد
امروز حال مادرتان روبراه نیست …

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 10:40  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اگر میدانستم انسانها را به خاک میسپارند، خاک میشدم تا تو را به من بسپارند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 10:38  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایا تنها تویی که توی تاریکی شب وقتی همه خوابند به حرفهام گوش میدی...

 

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

خدایااا خودت میدونی گذشتن از امیر برام

فکر محاله..

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 13:2  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

یا حق

 

13بدرررررر هم تموم شد .بدون امیر خوش نگذشت بهم..

خدایاااااااا شکرت انقدر منتظر تموم شدن تعطیلات عید بودم که نگو

خدایاااااااااا امیر دلمو برده ولی میگه از عشق بریه

خدا جونم مهر منو به دل امیر بنداز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 21:7  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

 

استجابت دعا و درک فضیلت روز جمعه

از امیر المومنین علی علیه السلام مرویست که:

هر که خواهد دعا او مستجاب شود و فضیلت روز جمعه را دریابد پیش از ظهر چهار رکعت نماز گذارد و در هر رکعت فاتحه یکبار و آیة الکرسی وسوره توحید هر یک یازده بار بخواند و بعد از نماز هفتاد بار بگوید <<استغفر الله>> و پنجاه مرتبه بگوید <<لا حول ولاقوة الا بالله>> و پنجاه مرتبه بگوید <<لا اله الا الله وحده لا شریک له >> وپنجاه مرتبه بگوید <<صلی الله علی النبی الامی وآله >>

چون این عمل را بجا آورد بر نمی خیزد از جای خود مگر اینکه آمرزیده شود و از آتش جهنم آزاد شود و دعایش مستجاب شود به لطف خداوند بخشنده مهربان به شرط آنکه آنچه خواهد خلاف شرع نباشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 19:27  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایا دل امیر دست تو هست.خدایاااا مهر منو بنداز به دلش



 هيچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است ،

 رسم دوست داشتن نمي داند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 15:9  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایا به بارون بهار قسم میخورم که اگه به آرزوم برسم بندگیتو تمام کمال بجا بیارم..

 

بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی...

 

خدایاااا به پاکی بارون بهار شیراز قسمت میدم مهر منو به دل امیر بنداز

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 19:35  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خیـــــــــلی حرف است که تو هــر روز در گلویت، خاری کُشنده

احساس کنی برای کسی که "بدانی" حتّی یک بار در عمرش

 به خاطرِ تو بغــض هم نکرده است...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 14:37  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایاااااااا خسته شدم از همه چیز

 

در رفتن جان از بدن گویند هرنوعی سخن


                من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود



من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او


                  
گویی که نیشی دور از او بر استخوانم میرود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 10:9  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

چه کسی جز خدا میداند مدتیست هر شب قبل از خواب با گریه به خدا التماس میکنم من را به تو برساند؟؟!!

 

یکی را دوست دارم


ولی افسوس او هرگز نمیداند


نگاهش میکنم شاید


بخواند از نگاه من


که او را دوست می دارم


ولی افسوس او هرگز نمیداند


به برگ گل نوشتم من


تو را دوست می دارم


ولی افسوس او گل را


به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند


به مهتاب گفتم ای مهتاب


سر راهت به کوی او


سلام من رسان و گو


تو را من دوست می دارم


ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید


یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید


صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت


بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم


ولی افسوس و صد افسوس


زابر تیره برقی جست


که قاصد را میان ره بسوزانید


کنون وامانده از هر جا


دگر با خود کنم نجوا


یکی را دوست می دارم


ولی افسوس او هرگز نمیداند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 10:39  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

شیشه پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟!!!

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 12:35  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدایا به امیر کمک کن بازنده نشه..

 

بزرگترین بازنده زندگی کسی است

که نمیداند قلب چه کسی برایش

می تپد..

 


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 19:31  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

بی بهانه تو را مرور میکنم تا خاموشیم نشان فراموشیم نباشد ...

 

گاهی آدمهای تنها؛خیلی خوش شانس هستند،

چون کسی را ندارند تا از دست بدهند .. !!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 15:37  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

کاش می فهمیدم به کدامین گناه به امیر نمیرسم...

 کاش می فهمیدم چرا آدم به کسی که دوستش داره نمیرسه...

 کاش می فهمیدم سرناسازگاری دنیا با من از چه جهتیه... کاش می فهمیدم که چرا امیر

 نمیخواسته بفهمه دختری که پسندیدتش منم...

 کاش می فهمیدم چرا انقدر الکی الکی عاشق امیر شدم و حاضر شدم این علاقه رو بقیه هم بفهمن...

 کاش می فهمیدم چرا دل امیر سنگ و سرده...

 کاش میفهمیدم که چرا خیال داشتن امیر از سرم بیرون نمی ره...

کاش می فهمیدم که چه جوری میشه به امیر ثابت کنم که دوستش دارم...

کاش می فهمیدم که خدا به خاطر کدوم گناهم منو به امیر نمی رسونه... کاش می فهمیدم که اگه چیکار کنم خدا منو می بخشه...

 (توبه کردم/البته فکر میکنم کاری نکردم که انقدر سزاوار تاوان پس دادن باشم...)

 کاش می فهمیدم چرا با اینکه امیر به من نگاه می کنه به مخش خطور نمیکنه که شاید دختره دوستم داره که نگام میکنه وگرنه مریض نیست که الکی نگام میکنه...

 کاشکی وجود خدا رو با تموم وجود تو تک تک لحظه های زندگیم درک می کردم...

کاشکی وقتی ذکر میگفتم گفتن هر کلمش مثل خونی که تو رگ جاری میشه معنویتش تو روحم جاری میشد...

 کاش هیچ ای کاشی نبووووووووووود...........

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

از 3/1/91شروع کردم به گرفتن چله برای رسیدن به آرزوم . هر شب:2بار ایه الکرسی+دعای امن الرسول +128صلوات(ابجد توسل به امام حسین )

 خدایا به حرمت خون سیدالشهداء خیرمنو در رسیدن به امیر قرار بده که بعدعید بیاد خواستگاریم و ...

خدایا بهم کمک کن جلوامیر هل نشمودست به کارایی نزنم که امیرحتی1%فکرکنه من دختر سبکی هستم...

 خدایابحق مظلومیت حضرت زهرا(ع ) کمکم کن حیا و عفتمو بیشتر از همیشه رعایت کنم...

خدایا کمکم کن که هیچ وقت کاری نکنم که پشیمون بشم...

 خداااایا منو ببخش خدایااااا حاجت قلبی منو بده خدایاااا ناامیدم نکن از رسیدن به امیر...

 خدایااااااا مهر منو به دل امیر بنداز خدایااااا چشم به راه معجزت هستم خدایااااا میدونم اگه بخوای امیرو عاشق من کنی برات کاری نداره

 من بنده بی تدبیری هستم ثابتم کن که به هر چی بگی باش میشه ...

و در آخر خدایا بهترینهایی رو که به خوبانت عطا میکنی به

من حقیر هم عطا کن0

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 11:9  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

 

خدایا شرمنده ام که انقدر روسیاهم که جواب دعاهامو نمیشنوم یا حکمت بی جواب موندن

 دعاهامو درک نمیکنم

خدایا تو بخشنده ای ببخش و بگذر از خطاهای من از بی تدبیری های من

 و توی این شرایط تنهام نذار .جزتو کسی به دادم نمیتونه برسه هر دری که میشده زدم ولی

 پشیمونم که از اول سفت باید میچسبیدم به دستگیره در خونه خودت ولی الان فقط در خونه

خودتم به هیچکس جزتو امیدی ندارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 10:8  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اگه خدا عنایت کنه و به من نظر بکنه سال91 من به امیر میرسم

اگه خدا عنایت کنه و به من  نظر بکنه سال91 من به امیر میرسم

خدایا من عاشق امیر هستم فکر فراموشش کردنش برام محاله چه برسه به اینکه کمپلت

بی خیال وجود نازنینش بشم

خدایا حول حال امیر نسبت به دوست داشتن من و اینکه امیر منو با یه چشمو حالو هوای دیگه

 ببینه نه حالو هوای گناه و شهوت حالو هوای عشق پاک و تعلق  و خواستن به عنوان

شریک زندگی شریک سهم عشق شریک غمو شادی و خلاصه شریک هر چی که از

 دوست داشتن برمیاد...

خدایا  اگه منو میبینی دوست دارم سال دیگه این موقع ها با امیرم باشم و یا مقلب القلوب

 رو با اون زمزمه کنم یا اون بخونه من تو دلم زمزمه کنم و کنارش باشم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 10:47  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

عید همتون مبارک

یه خواهش:

دوستان عزیز لحظه تحویل سال وقتی دارین یامقلب القلوب

میخونیدمنو خیلی دعاااا کنید شایددعای دوست بااثر باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 17:10  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

خدا همه چیزو سپردم دست خودت...با این که مرد نیستم ولی حرفم یکی هست هرچی تو بخوای خدا0

 

خداوندا راحت تر از آنچه که فکر میکنی همیشه به حکمتت

تن خواهم داد تنها چشم به راه کمی از رحمتت هستم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 9:50  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

از پنجره روزگار به درخت عمر که مينگرم / خوش تر از ياد خداوند ثمري نيست

 

یاران! شتاب كنید، قافله در راه است. می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند!

آری، گناهكاران را در این قافله راهی نیست اما پشیمانان را میپذیرند. شهید آوینی

 

من از شلمچه برگشتم.بهشتی بود وا۳ خودش این سفرم اما حیف که اونجور که دوست داشتم

 به درک حقیقیش نرسیدم...

من الان مطمئن هسم که شهدا دعامو و ناله و گریمو شنیدند و بعد از عید منتظر اتفاقای خوب

هستم اتفاقایی که خیلی وقته منتظرشم

دل امیر دست خدا و شهداست /

شک ندارم که شهدا به فریاد دل بی قرار من میرسند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:27  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اعتراف عشق2

من  همچنان بی صبرانه و مشتاقانه  منتظر اجابتم خدا جونیم...

خدایا درسته که بنده خوبی نیستم ولی به خوبی و بخشندگی تو ایمان دارم

خدایا به خوبی و بزرگی خودت قسمت میدم سال دیگه این موقع ها به امیر رسیده باشمو حسرت داشتن امیر به دلم نباشه...

خدایا اگه تو بخوای معجزه هم ممکن میشه.خدایا معجزه کن ،

معجزه...

همونطور که مریم دست به نخل خشکیده زد درخت خرما داد با یه نگاه امیر که فکر کنم اتیش عشق تو دل امیر نسبت به من مثال همون نخل خشکیده  مثله هیزم خشک  خاموشه و خبری از هیچ شعله ی عشقی نیست .شعله ی عشق رو تو دل امیر به حرمت عشق من روشن کن و مهرم به دلش بیفته 2اتیشه تا 2تایی با هم کنار هم  بندگیتو بجا بیاریم ...

و اما اعتراف...

اعتراف میکنم اولین آرزوم جلوی کعبه براورده نشد تا همین چند هفته  پیش میگفتم عجیبه که اولین حاجتم جلو کعبه براورده نشد

با اینکه دیگه دلیلی وا3 رسیدن به اون ارزوی کهنه نمیدیدم ولی بازم برام جای فکر داشت...تا اینکه  بعد از 5سال چند روز پیش  به حکمت خدا بیشتر پی بردم  حامد گفته زنش زبون درازه و از زنش راضی نیست حتما دل حامد پر بوده .چندی پیش تر فهمیدم حامد با وجود داشتن مدرک تحصیلی عالی و معدل خوب مشغول شغلیه که اصلا شغل در شان و مناسبی نیست فروختن داروهایی که بظاهر باعث ترک اعتیاد میشه ولی در اصل خودش یک نوع معجون اعتیاد اوره که بیشتر دخترا استفاده میکنن /من راضی به بدبختی کسی نیستم ولی حتما خدا میدونسته که من طاقت زندگی اینجوری ندارم...

راستیاتش بچه دبیرستانی که بودم از دوست داداشم بعنوان یه پسرخوب و بچه مذهبی خوشم اومد خونوادشم میشناختم  از خدا خواستم بهش برسم اولین ارزوم جلو خونه خدا رسیدن به حامد بود تا اینکه 2هفته بعد از اومدن از سفر مکه مادرحامد اومد خونمون و گفت هفته دیگه نامزدیه حامد با دخترخالشه ؛من که 5/1متر دهنم باز مونده بود و تو کفش مونده بودم که خدا با چه سرعتی حاجتمو داد اونروز و روزهای بعدش فقط سکوت کردم سکوت!!!!!!!!!

شاید کسی باورش نشه 2روز قبل از اینکه مامان حامد بیاد120بار امن یجیب خوندم که تا اخر هفته نتیجه بگیرم که واقعا نتیجه گرفتم درسته طبق میلم نبود ولی بالاخره تکلیف معلوم شدم...

البته اعتراف میکنم شدت عشق امیر تو قلبم ... 100000000000000000000برابر حامد هست/واااای که قضیه حامد رو به هیچ بنی بشری نگفته بودم الان که اینجا نوشتم احساس راحتی میکنم

بالاخره 5سال گذشتو به مرور ارزوی داشتن حامد به خاک سپرده شد البته دلیلی وا3 خواستن حامد وجود نداشت چون حامد کس دیگه ایو دوست داشت...

تا اینکه امیر جونمو تو دانشگاه دیدم و 1دل نه 1000دل عاشقش شدم .علاقه ای که به حامدداشتم در برابر عشقی که به امیر دارم  زیره صفر هست

قضیه حامدو نوشتم تا دیگه حتی بعنوان ورقی از دفتر عمرم حق ورق زدنشو ندارم، حق گله و شکایت به خدا رو ندارم چون خدا عشق پسری بهتر از حامدو به دلم انداخت عشق امیر رو!

 

امیرو از هر جهت پسندیدم

.خدایا میشود به لطف نسیم سحری امیر به دل نازک من د ل بندد..

خدایااااااا دوست ندارم 2باره شکست رو تجربه کنم

خدایاااا خسته ام از نرسیدن ها خسته

خدایا ایندفعه فرق میکنه من بزرگ شدم و عاشقتر

عاشق تر از گذشته،

لیلی تر از گذشته،

بی دل تر و شیداتر از قبل...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 17:19  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اعتراف عشق

السلام علیک یا ابا عبدالله

خداجونم از تو که پنهون نیست نیت کردم برم سفر اول بخاطررضای تو  دوم اینکه شهدا رو واسطه

کنم و تو رو به پاکی خون شهدا قسمت بدم که حاجتمو بدی...

تاحالا پیش نیمده که شهدا رو واسطه بگیرم ولی یکی از دوستان منو به شدت ترغیب کرد که برم شلمچه دوستم گفت یکی از دوستاش رفته شلمچه حاجتروا شده

خدایا به خون پاک سیداشهدا قسمت میدم مهر منو به دل امیر بنداز و خیر من رو در رسیدن به امیر قرار بده

خدایا اگه قراره بهش نرسم منو از این سفر برنگردون به این شهر، به شهری که منو عاشق یکی از آدماش کردولی اون آدم جزء قندیلای پای کوه شهرش بود...!!

خدایا میدونم که ناامیدی بزرگترین گناه است ،من بخاطر امیدی که بهت دارم میخام برم شلمچه

و رنج سفرو به جون بخرم برم دیار شهدا دیاری که چه مادران و زن و فرزندانی عشق هاشون رو در

اون به یادگار گذاشتن .خدایا میشه سهم من از یادگاری های مادران عاشق این باشه که یکی از

این یادگاری ها شفیع من پیش خدا بشندو خدا شفاعت منو بکنه تا به ارزوی یکسالم برسم

با قرب و عزت و منزلت به امیر برسم و بعد از عید من سنگین رنگین مثل گوهر توی صدف باشمو

 دلم بی تابی و بی قراری نکنه و امیر خودش بیاد از من خواستگاری کنه و

مهرم به دلش بیفته و امیر از من عاشق تر بشه و پا جلو بذاره تا دل من سرو سامون بگیره...

@@@@@@@@@@

بقیه پست رو تا فردا میذارم انشاالله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 16:52  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

دلم گرفته از زمونه دلخورم

امروز عصر با پست اعتراف عشق آپم

حرفایی که به هیچ کس الا خدا نگفتم ولی تو این پست میشه

 راحت بگم...ِالان دارم میرم شاهچراغ با اینکه شیرازم ولی

تا بعد از عید نمیتونم برم حرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 8:22  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  | 

اگر غرور نبود؛چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند؛

 

نمیدونم اینجایی که هستم تقدیر من هست یا تقصیر من؟

اما میدانم هر چه که هست حکمت خداست0

امروز هم گذشتو امیر شاید یه نگاه کوچولو که فکرکنم تو بی هوایی  بود نگام کرد

خداااااا من دوستش دارم ولی امیر خیالی هالوووووو هست/امیر امروز بلوز سفید پوشیده بود

 با کت مشکیش موهاشو کوتاه کرده بود و از همیشه بهترتر شده بود/خدا من هنوز منتظر اجابتم/

خدا برس به داد دل بیچارم/انقدر در میزنم در خونت تا جوابمو بدی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:46  توسط  بنده ی عاشق خدا/دخترم  |